سلام به دوست جونیا خوبین خوشین؟خوب خداروشکر
یه سوال هدف اونایی که میان میخونن بی سروصدا جیم میزنن چیه؟؟
چند روز پیش تولد دعوت بودیم
مامانم رفته بود جلوتر برای جفتمون وقت جینگیل شدن از ارایشگاه گرفته بود
سر ساعت رفتم دیدم وای چقدر شلوغه خانم ارایشگر یه دستش در حال رنگ کردنه دست دیگش داره ارایش میکنه با پاشم داره به تلفن جواب میده میگه هستیم بیاید در خدمتم
تو دلم گفتم ای بابا الان میخواد عجله ای بدرستتم بد بشه منم که وسواس
خلاصه نشستم گفتم چه جوری میخوام اونم شروع کرد بعد از تقریبا یک ساعت نیم کار موهام تموم شد هی به خودم نگاه میکردم با جلوی موهام ور میرفتم اخه خیلی ریخته بود روی صورتم کلافه میشدم تا پایان جشن
خانم ارایشگرم هی میگفت دست نزن خودم میام درستش میکنم
منم که حرف گوش کن اخر خودم با سنجاق مویی بهش مدل دادم بستمش
اومدم خونه نیم ساعت سر طراحی ناخنم بودم بسیار گوگولی شد هر کی میدید فکر می کرد مصنوعیه
رفتیم جشن با خاله و...ترکوندیم
نفسی نگفت جلوی دوربین نرقص بعد از اینکه اومدیم اس داد گلم جلوی دوربین نرقصیدی که
منم گفتم چرا رقصیدم شما که نگفته بودی از قبل والا من دختر خوبی هستم حرفتو گوش میدادم
اخه تولد فامیل نزدیکم بود اگه میخواستم توفیلم نیفتم از اول تا اخر بعد میشستم اونم عمرا خاله ها دخترخاله ها میذاشتن من بشینم حق با منه که رقصیدم مگه نه
راستی چقدر رژیم گرفتن سخته
من چاق نیستم اما طبق فرمول خودم دوست دارم نسبت به قدم ۶ ۷ کیلو کم کنم اما نمیشه هی میگم از فردا میرم باشگاه هی پشت گوش میندازم
اصلا تقصیر نفس خان شد من وزن اضافه کردم از بس که هر روز می گفت غذا بخور منم میگفتم نه حسش نیست میگفت پاشو ببینم مگه غذا خوردن حس میخواد و بعد از کل کل کردن
من تسلیم میشدم و به این ترتیب معده من بعد از یک سال غذا دوست شد جا باز کرد
الانم به نفسی میگم تو باعث شدی چاق بشم میخنده میگه کی من
اخ اخ الان این یادم افتاد نفسی یه دوست داره خیلی کاراش خنده داره مثلا اون روز شووری رو دعوت کرده بود خونشون نفسی گفت دیدم کنار دیوار تختش ۳ ۴تا بالش گذاشته گفتم این همه بالش چرا گذاشتی اینجا گفته اخه بعضی وقتا تو خواب سرمو محکم میکوبم به دیوار یه بار انقدر محکم کوبیدم بردنم بیمارستان
من یه بار رفته بودم دانشگاه همسری همین اقای دوستم بودن بعد از اینکه کلاسای نفسیم تموم شد رفتیم داخل پارکینگ شووری گفت بیا ببین ممد چی تو ماشینشه وای رفتم دیدم یه خروس اورده همینجوری که داشتم نگاش میکردم پرید بیرون همین دوست شووری با بقیه دوستاش تو پارکینگ دانشگاه دنبالش می کردن بگیرنش من و نفسیمم همراه با بقیه حاضران داشتیم این صحنه هارو نگاه میکردیم میخندیدیم
کارای این اقای دوست خیلی زیاده حالا میام تعریف میکنم
عشقنامه:همنفسم مرسی از اینکه حتی برخلاف میلت کارایی رو انجام میدی که میدونم زیاد دوست نداری و فقط بخاطر احترام گذاشتن به سلیقه من این کارو انجام میدی
به اندازه بزرگی قلبت دوست دارم
نظرات شما عزیزان:
سالي 
ساعت9:06---10 تير 1392
سلام عزيزم.... عشقتون پايدار... ممنون بهم سر زدي لينكت كردم خاستي لينك كن عزيزم
پاسخ:سلام سالی جان
حتما عزیزم
همسری 
ساعت19:03---9 تير 1392
اونی که وسط متن با چکش میزد تو سر اون یکی من بودم یا تو
پاسخ:من:-)
جشن فامیلای دیگه جلوی دوربین نیستم دیگه